کد خبر: ۷۹۷۸۶
تاریخ انتشار: ۲۶ شهريور ۱۳۹۶ - ۱۴:۲۸
می‌دانید شهرداری، درخت‌های کوچه ما را چطور آب می‌دهد؟ هر شب، یکی، دو ساعت بعد از نیمه‌شب، یک تانکر با دو تا کارگر بی‌اعصاب و شلنگی به کلفتی بزرگ‌ترین مار پیتون می‌آید و در حاشیه پیاده‌رو آب را می‌پاشد و می‌رود. حداقل نصف این آب روی پیاده‌رو می‌ریزد و نصف دیگرش نصیب درختان می‌شود.

چند شب پیش که داشتم از محله‌ای دیگر می‌گذشتم، فهمیدم این سیستم آبیاری علمی و تکنولوژیک را منطقه‌های دیگر هم «در دستور کار» قرار داده‌اند. یعنی احتمالا درخت‌های کوچه شما را هم به همین شیوه سیراب می‌کنند... این روش آبیاری را داشته باشید بعد بنشینید با دقت و حوصله گفته‌های مهندس عیسی کلانتری را درباره وضعیت آب کشور بخوانید. حرف‌های آقای کلانتری در حکم هشدار است و دارد با ما از خطری حرف می‌زند که «موجودیت» ایران و ایرانیان بدان بسته است. می‌گوید کاری که در این سی چهل سال با منابع آبی کردیم از کل تاریخ این سرزمین گرانبارتر است. بحث آب‌های زیرزمینی را که می‌گوید و راز خشک شدن بعضی سفره‌های زیرزمینی را که برملا می‌کند،‌زنگ خطر را به صدا درمی‌آورد که دیگر این جغرافیا جای ماندن نیست. اگر گفته‌های آقای کلانتری را جدی بگیرید و باور کنید، کمی ترس به وجودتان راه می‌یابد و آلارمی آزاردهنده در گوش‌تان صدا می‌کند.
حرف‌های آقای کلانتری بیشتر به وضعیت کلی آب مربوط است، اما وضعیت آب شرب و لوله‌کشی‌های شهری هم چندان وضع بهتری ندارند و هر لحظه بیم آن می‌رود تا شیر آب را باز کنیم و جز هوا و زنگ آهن چیزی دست‌مان را نگیرد. اما از رفتار شهرداری و نهادهای دولتی و رسمی و حکومتی می‌فهمیم که آب، چندان هم که شلوغش می‌کنند وضع بحرانی ندارد. آخر مگر می‌شود کشوری در وضعیت بحرانی باشد، اما تانکر تانکر آب را «هدر» دهد و توی خیابان و پیاده‌رو بریزد؟ مگر می‌شود مملکت گرفتار بی‌آبی باشد اما هیچ‌کس – از صدر تا ذیل – عین خیالش هم نباشد و در اسراف آب ذره‌ای دلش نلرزد. شما در تهران یا هر شهر دیگر راه بروید ببینید نشانی از «بحران» می‌بینید. در کشورهای دیگر – در همین امریکا و کانادا – وقتی حرف بی‌آبی از دهن مجری‌های تلویزیون درمی‌آید، یک نهضت سرتاسری پدید می‌آید که جلوی هدر رفتن آب را بگیرند، یعنی از مردم عادی تا مقامات کشوری، همه بسیج می‌شوند و نمادین و واقعی در حفظ و حراست از قطرات آب موجود می‌کوشند. مهم‌تر از همه حرکت‌های سمبلیک و مسوولانه نهادهای حکومتی است که خطرها را جدی بگیرند و مردم کوچه و بازار ر ا متوجه آن کنند در اینجا اما برعکس است؛ تا ملت بخواهند خطرها را جدی بگیرند، حرکت‌های سمبلیک شهرداری و رسانه‌ها و جاهای دیگر دل‌شان را قرص می‌کند که «حالا کلانتری یک چیزی گفت، شما خون خودتان را کثیف نکنید.» شما همین چمن‌های تهران و اصفهان و مشهد را ببینید کشوری که سفره‌های آب زیرزمینی‌اش خشک شده و در زمین‌های کشاورزی‌اش چاله‌هایی به اندازه زمین فوتبال پدید آمده، اقدام به کاشت و آبیاری چمن می‌کند؟ در کشاورزی ما بالای پنجاه درصد آب هرز می‌رود. به دلایل بسیار تا آب بخواهد به زمین کشاورزی برسد، از بین می‌رود. این اتفاق با نسبتی بالاتر یا پایین‌تر در آبیاری فضای سبز شهر هم می‌افتد و به همین دلیل که جلوی چشم است، آثار تخریبی‌اش چند برابر است.
 
من واقعا دلیل علاقه شهرداران تهران را به چمن نمی‌دانم. یعنی ده‌ها نوع گیاه مناسب آب و هوای تهران هست که یک دهم چمن هم آب نمی‌خواهد، چشم را هم می‌نوازد اما... اما همین چمن را هم نمی‌دانم چرا با دقت و حواس جمع آب نمی‌دهند. تمام پارک‌ها را که بگردید، می‌بینید که نصف این فواره‌ها آسفالت و پیاده‌رو را خیس می‌کند... ضمن اینکه اگر واقعا برای چمن جایگزین ندارید لااقل چمن مصنوعی بکارید...
حرف‌های من اگرچه در حکم غُرغُرهای روزنامه‌نگارانه است، اما در حکم نوشته‌های روی یخ است. مطلقا کسی جدی نمی‌گیرد و اهمیت نمی‌دهد. در جایی که حرف مدیر کارشناسی مثل عیسی کلانتری را جدی نگیرند و به آن اهمیت ندهند، توقع من چندان وجهی ندارد. یعنی وقتی کسی بحران آب را جدی نمی‌گیرد، حالا من با نگاه محدود و تنگ و سیاسی‌ام بخواهم از آبیاری شلخته و بی‌نظم درختان محله‌مان بنویسم؟
شوخی است... حقیقتا برایم عجیب است و جای سوال دارد که علما و مسوولان و مقاماتی که فلان فیلم و بهمان کتاب و بیسار مقاله را جدی می‌گیرند و بابتش تمام‌قد به میدان می‌آیند، چطور می‌شود یا چه چیزی در ذهن و ضمیرشان می‌گذرد که آب و هوا را جدی نمی‌گیرند و حتی به اندازه یک جمله درباره‌اش حرف نمی‌زنند؟ آیا نمی‌دانند اگر آب و هوا نباشد دیگر هیچ‌کدام از چیزهایی که درباره‌اش حرف می‌زنند، نیست، حتی ما نیستیم؟/اعتماد
پربازدید ها
آخرین اخبار