کد خبر: ۷۸۹۱۴
تاریخ انتشار: ۱۹ دی ۱۳۹۵ - ۱۳:۵۹
مهدي مطهرنيا*
با توجه به شتاب روز افزون فضاي سياسي فعلي؛ تحولات گروها و نگرش‌هاي سياسي در ايران بعد از انقلاب با فراز و نشيب‌هاي فراواني روبه‌رو شده است و بايد اذعان كنيم هركدام از اين عنوان‌هاي اصولگرايي واصلاح‌طلبي ديگر پاسخگوي نيازهاي جامعه نيست.

بافت متن سياست درايران يك بافت ويژه است. بافتي كه درآن مي‌توانيم رگه‌هايي از مذهب، فرهنگ و تاريخ تمدن و همچنن قوميت‌هاي متفاوت را ملاحظه كنيم. درنتيجه شكاف‌هاي فرواني دربافت متن سياست در ايران وجود دارد كه بدون شناسايي اين شكاف‌ها نمي‌توان رفتار‌شناسي سياسي وكنش‌هاي اجتماعي را به خوبي رد‌گيري كرد.

با توجه به شتاب روز افزون پيش‌ران‌هاي متفاوت موثر در فضاي سياسي فعلي درمحيط منطقه‌اي و بين‌المللي درلايه‌هاي گوناگون، بايد اذعان كنيم هركدام از اين عنوان‌هاي اصولگرايي واصلاح‌طلبي ديگر پاسخگوي نيازهاي جامعه نيست. درآينده شاهد دو جبهه اساسي درفضاي سياسي ايران خواهيم بود. تحولخواهان دموكرات كه با وجود باور و اعتقاد به اصول وآرمان‌هاي محوري موجود در دهه قبل خواهان تحول ودگرگوني‌هاي كنترل شده، هدايت شده وتعالي بخش به وضع موجود هستند. اين گروه، تنها شامل اصلاح‌طلبان نمي‌شود كه خود را معتقد به تغيير وضع موجود وترسيم وضع مطلوب مي‌دانند. بلكه دركنار آنها اعتداليون وحتي اصولگرايان معتدل و مدرن قرارخواهند گرفت. هركدام از اين نگرش‌هاي سياسي‌كه قدرت را در ايران در دست بگيرند، به آرامي درچارچوب تحولخواهي قرارخواهند گرفت. روساي جمهور در ايران تا زماني كه سركار نيامده‌اند به عنوان انقلابي مطرح مي‌شوند و زماني كه كنار مي‌روند به‌گونه‌اي محل اعتراض جناح مقابل قرار مي‌گيرند. آنها زماني كه در عمل و اقدام، قدرت را به دست مي‌گيرند خواهان تغيير وضع موجود، اصلاح‌ساختار‌ها وكاركرد‌ها هستند.

اما، دردرون محافظه‌كاران اقتدارگرا دچار مقاومت شده و منجر به رودرويي سياسي و تغيير جناح مي‌شوند. درنتيجه در ايران هرچند شكاف ملت- دولت دردهه‌هاي اول استقرار حكومت ترميم شد. اما اكنون دركنار تعميق اين شكاف، شاهد شكاف دولت- حكومت هستيم. اين شكاف اگر اصلاح نشود مي‌تواند شكاف ملت – حكومت را تشديد كند. در نتيجه ممكن است در گروه‌هاي سياسي در آينده با يك محتوا، چندين اسم داشته باشيم كه اين دسته همان تحولخواهان دموكرات هستند. از اين جهت دموكرات‌ها به اين فهم دست يافته‌اند كه آنها در نظام‌هاي مدرن حاكم و دراتاق شيشه‌اي چاره‌اي جز تكيه بردموكراسي ندارند ودموكراسي هنوز بهترين نظام حكومتي است.

درسوي ديگر اين دسته‌بندي، اصولگرايان سنتي به همراه نو محافظه‌كاران موجود درچهارچوب اصولگرايي را توام با هم شاهد خواهيم بود. اين كنشگران سياسي دركنار هم قرارگرفته و محافظه‌كاران اقتدارگرا را تشكيل‌داده كه معتقد به حفظ وضع موجود هستند، سيستم اقتدارگراي قانون محوري را بر مي‌تابند كه قوانين را مبتني بر باز تعريف سنتي به گونه‌اي مي‌سنجندكه تغيير وضع موجود را درتقابل با اصول و ارزش‌ها قرار داده و به جاي مديريت دگرگوني وتغييرات براي استقرار ارزش‌ها واصول به دنبال ايجاد فضايي درجهت تغييرات پرشتاب كنوني در‌لايه‌هاي مختلف از طريق تمسك به قوانين دهه‌هاي گذشت وتفسير بسياركهن و ديرپا از اين قوانين براي حال وآينده كشور هستند. اينها در واقع محافظه‌كاران اقتدارگرا را به وجود مي‌آورند.

محافظه‌كاري به اين معنا كه مخالف تغيير وضع موجود هستند و اقتدارگرا به اين معني كه بر قانون تكيه مي‌كنند اما تعريفي كه از قانون دارند، درچارچوب شريعت سنتي و تقابل با هرگونه تغيير و دگرگوني در باز تعريف مفاهيم نظري، تئوري‌هاي عملياتي وعمل به آن تئوري‌ها مناسب با دگرگون‌ها هستند. در نتيجه با مقتضيات زمان چندان سر سازگاري نشان نمي‌دهند. در درون اين محافظه‌كاران شاهد شكل‌گيري گروه‌هاي جديدي خواهيم بود كه بخش راديكال اين جبهه را تشكيل مي‌دهند. كيهانيست‌ها، پايداريستها و احمدي‌نژاديست‌ها ازاين جمله‌اند.

در نقطه مقابل نيز در جبهه تحولخواهان دموكراتيك مي‌توانيم چنين افرادي را شناسايي كنيم؛ از جمله كساني كه خواهان تغيير وضع موجود و ساختار شكني سريع‌اند. آنچه مي‌تواند درتحولات جبهه‌بندي سياسي در ايران مطرح كرد، درچهار مفهوم در دو جبهه استقرار پيدا مي‌كند. تحولخواهي ودموكراسي خواهي از يك سو و محافظه‌كاري و اقتدارگرايي از سوي ديگر.

* آينده‌پژوه اجتماعي، فرهنگي و ارتباطات سياسي

پربازدید ها
آخرین اخبار